دیروز...امروز


 

+ دیــــروز:

 

دانش آموز بود

از مدرسه برگشته بود خونه که نگاهم بهش افتاد

شدت سرما تمام گونه ها و دست هاش رو سرخ و کبود کرده بود

پدرش همون شب تصمیم گرفت براش یه پالتو بخره

دو روز بعد مهدی با پالتوی نو و زیبا رفت مدرسه

اما غروب که از مدرسه برگشت با عصبانیت پالتو رو پرت کرد گوشه اتاق

همه تعجب کرده بودیم

در حالی که اشک توی چشماش حلقه زده بود ، گفت:

چطور راضی بشم پالتو بپوشم وقتی دوستم از شدت سرما به خودش می لرزه...

 

 

+ امــــروز:

 

مامان! رفیقم یه لباس خریده ۳۰ هزار تومن

لباس من باید ۳۵ هزار تومن باشه

وگرنه جلوش کم میارم ....

 

                       خاطره ای از نوجوانی سردار شهید مهدی باکری

                       به نقل از خانواده ی شهید


نظرات (۲)

  • معاونت سایبری انجمن اسلامی سیدجمال وبسايت

    سلام آقا مرادی واقعا وبلاگ خوبی دارین مطالب متنوعن به وبلاگ ما هم سری بزنید و ما رو لینک کنید ما لینک کردیم




    به به...سلام علیکم
    مخلص بچه های سید جمال هم هستیم
    به سیدتون هم ارادت داریم...
    وبلاگ شما هم خیلی خوبه،آجرک الله
    به روی چشم،شما جون بخواه!
    التماس دعا

  • ...

    آقا محمد حسن چرا برای وبلاگ اینقدرکم کاری می کنین؟؟دو هفته است که دست نخورده

فرم ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

انجمن اسلامی دبیرستان پسرانه معارف شهرکرد

بسم الله الرحمن الرحیم

لينک هاي مفيد

اطلاعات سايت

  • پست الکترونيک:
  • مدير سايت:
  • تاريخ امروز: شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۲۵ ق.ظ
  • قدرت گرفته از بلاگ بيان