خاطره ای از نوجوانی شهید چیت سازیان

این سوی ،درختی به نسیمی افتاد

آن سویِ درخت ،یا کریمی افتاد

لالایی مادران به شیون آمیخت

پستانک خونین یتیمی افتاد

کم توقع بود. اگر چیزی هم برایش نمی خریدیم، حرفی نمی زد. نوروز آن سال که آمده بود، پدرش رفت و یک جفت کفش نو برایش خرید. روز دوم فروردین، قرار شد برویم دید و بازدید. تا خوانواده شال و کلاه کردند، علی غیبش زد. نیم ساعتی معطل شدیم تا آمد. به جای کفش، دمپایی پایش بود. گفتم : مادر، کفشات کو؟ گفت:بچۀ سرایدار مدرسمون کفش نداشت، زمستان را با این دنپایی ها سر کرده بود، من رفتم کفش هام را دادم بش. اون موقع ، علی دوازده سال بیشتر نداشت.

امام علی(علیه السلام):

شما از چیزی که بخشیده اید، سود بیشتری می برید تا کسی که آن را به دست آورده است.


نظرات (۳)

  • ح/ع

    عالیه آقا جلال.
    از مدیر سایتم ممنون وب فعالی دارید

  • دوست قدیمی!

    عالی بود در مورد شهدای استان مثل سیدکمال فاضل و بشیر رفیعی و ابراهیم مصطفوی هم بنویسید

  • امیر

    سلام.
    همه مطالب عالیه.خداییش جهادی تا آخر پای کار واستید...
    خدا اجرتون بده. و شما رو ویژه تر آقا جلال...

فرم ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

انجمن اسلامی دبیرستان پسرانه معارف شهرکرد

بسم الله الرحمن الرحیم

لينک هاي مفيد

اطلاعات سايت

  • پست الکترونيک:
  • مدير سايت:
  • تاريخ امروز: چهارشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۳۰ ق.ظ
  • قدرت گرفته از بلاگ بيان